مغز توانمند من
نویسنده : دكتر حامد اختیاری ، دکتر فائزه رئیس المحدثین
آیا تا به حال در موقعیتی قرار گرفتهاید که از عباراتی نظیر این استفاده کرده باشید:
- دست خودم نیست
- نمیتوانم خودم را کنترل کنم
- میدانم نباید این کار را انجام دهم ولی...
- هر بار این کار را انجام میدهم، پشیمان میشوم و به خودم قول میدهم که دیگر تکرارش نکنم، اما دوباره...
به نظر میرسد در همه این موقعیتها میدانیم کار درست چیست، اما کار متفاوتی انجام میدهیم؛ مثل فردی که میداند نباید هنگام عصبانیت فریاد بزند، اما نمیتواند خودش را کنترل کند و در نتیجه فریاد میزند؛ فردی که میداند خوردن غذای پرکالری باعث اضافهوزن میشود، اما مقدار زیادی از آن را میخورد؛ دانشآموز یا دانشجویی که میداند شب امتحان باید روی درس تمرکز کند، اما زمان زیادی را در شبکههای اجتماعی میگذراند؛ یا فردی که بارها تصمیم گرفته سیگار را ترک کند، اما موفق نشده است.
همه ما کموبیش از پیامدهای نامطلوب فریاد زدن و پرخاشگری، اضافهوزن و چاقی، کشیدن سیگار، رفتارهای پرخطر، اعتیاد به بازیهای رایانهای، شبکههای اجتماعی یا اینترنت و همچنین سایر عادات و رفتارهای ناسالم در ابعاد جسم و روان آگاهیم و ممکن است به تأثیر آن بر روابط اجتماعی نیز پی برده باشیم.
این آگاهی معمولاً سبب میشود به تغییر رفتار فکر کنیم؛ بهطوریکه میتوان ادعا کرد تقریباً همه افرادی که دچار اضافهوزن و چاقی هستند به کاهش وزن فکر میکنند و برای برخی نیز این به یکی از مهمترین اهداف زندگی تبدیل میشود. اما باوجود در نظر داشتن چنین اهداف مهمی، دست به رفتارهای ناهمخوان میزنیم و عادتها و رفتارهای ناسالم را تکرار میکنیم.
در چنین مواقعی معمولاً اولین توجیهاتی که به ذهنمان میرسد، ژنتیک یا شخصیت به عنوان یک اصل تغییرناپذیر است: